به دور از هياهوي انتخابات
اين روزها همه سرگرم انتخابات هستند
جبهههاي مختلف سنگ رأي آوردنشان را به سينه ميزنند. هر چند حضور مردم كه مهمترين جبهه مورد اطمينان در كشور است، از همه مهمتر بود اما افسوس كه دوستان ديروز ما به اسم و رسمهاي مختلف نتوانستند جناح سازي در جناح حزبالهيها را كنار گذاشته و تك ليسته شوند؛ تا سرمان را بالا بگيريم كه ما با آن دوم خرداديهاي دنياپرست تفاوتهاي ماهوي داريم؛ آنها كه بعد از يك دوره قدرتيابي بهاي نان را به قيمت آخرت فروختند و به جان خودشان و ملت افتادند و بعضي چند صباحي بعد در انزار بينندگان بيبيسي و ماهوارههاي فرنگي با توهين به ائمه و معصومين و قرآن دينشان را نيز فروختند. ميخواستيم ثابت كنيم از شوراي شهر دوم تا مجلس نهم يكي مانده اين جريان مثلاً اصولگرا كه آخر نفهميدم بين كساني كه زخم خوردههاي جهاد هشت ساله بودند با آنها كه با جريانهاي انحرافي و فتنه در پيدا و پنهان سرو سري داشتند چه نسبتي بود كه بعضاً در يك يك ليست قرار گرفتند. در دل حرفهاي زياد ماند بعد از اين انتخابت كه گفتنشان هم صلاح نيست و هم مرام، آخر با بعضي از اين دوستان انقلابي و از جان گذشته بعد از ۲ خرداد و در مبارزه با سكولارهاي معاند با اسلام در سنگرهاي دانشگاه پاتكها خورده و زده بوديم. نانها بر سر يك سفره خورده بوديم، فحشها شنيده بوديم و حتي در سنگر دانشگاه كتكها خورده بوديم از مدعيان گفتگوي تمدنها، افسوس راه رفته اين عزيزان هم انتهائي شبيه انتهاي راه دوم خرداديهايي دارد كه در انتهاي زاويه اختلافشان سر از كاخهاي غربي درآوردند، خداكند كه درجه اين زاويه آنقدر كم باشد كه به عمر ما قد ندهد پريشان حالي و مستوري اين رفقاي گرمابه و گلستانمان را ببينيم يا خدا كند كه اشتباه از ما باشد و اين عزيزان عاقبت به خير شوند. بگذريم دريچه دل را اگر از درب انتخابات بازكنيم بايد آخرش گريه كرد.
بهتر است سراغ آنچه كه كمتر كسي سراغش را ميگيرد رفت.
در طي روزهاي گذشته در صحنه به اصطلاح هنري و سينمائي جهان اتفاقات تلخ و شيريني رخ داده كه شنيدن و خواندشان خالي از لطف نيست. اصغر فرهادي كه چندي پيش براي دريافت جايزه گلدن گلوپ به آمريكا رفته بود در يك بازي از پيش تعيين شده عملاً مقام دوم اين مسابقات را كسب كرد. فيلم بروك بك كه ساخته يك كارگردان يهودي بوده و در جرگه فيلمهاي مبتذل و همجنسگرا ميباشد مقام اول اين رقابت را به خود اختصاص داد. فيلم جدايي نادر از سيمين با وجود آنكه تلاش ميشود يك فيلم سياسي و ضد ايراني جلوه داده شود بنابر گفته بسياري از كارشناسان فيلم و سريال( از جمله سيد جواد هاشميان ) يك فيلم اعتقادي است و جوهرههاي مذهبي بخصوص در اواخر آن بسيار پررنگ ميشود.مقام دومي يك فيلم مذهبي با آموزههاي اسلامي پس از يك فيلم مستهجن را كه ناديده بگيريم بايد گفت از مهمترين رقباي كسب جايزه اسكار جدايي نادر بيچاره از سيمين خانم فيلم " يادداشت(Footnote) ساخته یک کارگردان رژیم صهیونیستی در بخش فیلمهای خارجی را ميتوان اشاره كرد. فيلم يادداشت قرار بود بعنوان فيلم برتر اسكار در بين فيلمهاي غير انگليسي انتخاب شود.همه ميدانند كه جمهوري اسلامي ايران بعنوان كشوري كه همواره مدافع حقوق مردم فلسطين بوده است از حضور در صحنه رقابتهائي كه يك طرف آن رژيم اشغالگر قدس قرار داشته باشد امتناع نموده است؛ خواه اين صحنه رقابت ورزشي، علمي و ... باشد. اما در اين مسابقه سينمائي ما عملاً شركت كرده بوديم، قرار گرفتن ايران در رتبه دوم پس از اين فيلم ، سناريوي اوليه و اصلي صحنهگردانهاي اسكار بود كه عمدتاً با پول صهيونيستها ادامه حيات ميدهد. به اين ترتيب هم پرچم اسرائيل به رسميت شناخته شده بود و هم پرچم ايران در پائينتر از پرچم اين رژيم غاصب قرار ميگرفت.
" ومكرو و مكرالله و الله خيرالماكرين" در اين اثنا با برپائي جشنواره فيلم فجر در ايران و ابتكار مديران سينمائي و سياسي كشور همايش هاليوديسم در حاشيه اين مراسم سينمائي، "اليور استون" كارگردان يهوديالاصل آمريكا كه مخالف سياستهاي هيئت حاكمه كشورش ميباشد نيز دعوت ميشود.
وقتي اليور نتوانست در اين همايش شركت كند. پسرش "شان استون" كه اتفاقاً بازيگر نيز ميباشد در كشورمان حاضر شد و پس از برخورد با نخبگان فرهنگي كشور و بازديد از حماسه حضور مردمي در ۲۲ بهمن به دروغ بودن تبليغات غرب مبني بر برگشت مردم ايران از آرمانهاي انقلاب پي برده، مسلمان و اتفاقاً شيعه شد. در اولين ساعتهاي رسانهاي شدن اين اتفاق مهم، خبر مربوط به مسلمان شدن "علي استون" ميليونها بازديد كننده داشته و خشم آمريكائيها را در پي داشت. مسئولان برگزاري اسكار تصميم گرفتند بر خلاف آراي جمعآوري شده و ساخته شده خود در مراسم اسكار فيلم ايراني را در رديف اول و برنده جايزه قرار دهند تا قدري از اين فضاي سنگين رسانهاي بر عليه اسرائيليها بكاهند؛ اين اقدام كه خشم كارگردان اسرائلي فيلم " يادداشت" را در نيز در پي داشت، علاوه بر پائين آوردن پرچم منحوس اسرائيل در اين مراسم عملاً رشتههاي تنيده شده اسكاريون را نيز پنبه نمود و بازهم چه در فضاي سايبر و چه در عالم واقع ايران برنده ميداني شد كه با دسيسه كارگردانهاي سياسي صهيونيست و خيمه شببازي و ندانم كاري كارگردان ايراني بر عليه كشورمان زمينه چيني شده بود.
حال گيريم كه اصغر فرهادي با دهها زن فرنگي در حاشيه اين مراسم مصافحه كرده باشد يا مصافحهاش كرده باشند و ليلا حاتمي نيز جبران بستانكاريهاي اصغر را براي اجنبيها به جاي آورده باشد؟! و...
مگر وقتي قرار است خداوند پشتيبان ملتي حماسه ساز باشد كه پشت استكابر را سالهاست خاك مالي كردهاند با عطسه پشهها زمين زير پاي اين قوم مبارز را باد ميبرد؟!. آقايان و خانمهاي بازيگر ميدان سينما و سياست را با تصورات و خيالهايشان به حال خودشان ميگذاريم كه براي دستاندازي به آبروي ملتي بزرگ كه خوب و بد روزگار را خوب فهميدهاند سياسيكاري و فحشانگاري راه به جائي ندارد ،تا وقتي دل امام امت به چنين مردماني قرص است امثال نامبردهها عرض خود ميبرند و زحمت ما ميدارند.
وقتی امام خامنه ای(روحی فداه) در نماز جمعه تاریخی ایام فتنه( 88/3/29 ) ، خطاب به امام زمان(عج) عرضه داشت که جان ناقابل و جسم ناقصی دارد، با اندک آبروئی که کف دست گرفته تا در راه انقلاب و اسلام فدا کند ؛ فردای آنروز تصمیم گرفتم با قلم ناقصم این وبلاگ را کلید بزنم . امید است صاحب ما و انقلابمان در این راه؛ دعا، حمایت، توجه و پشتیبانیم کند.