بسیج منطق و منطق بسیج

تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از برکات و انقلاب اسلامی بوده و هنر امام خمینی(ره) را در آینده بینی و آینده نگاری انقلاب نشان می دهد. وقتی امام عزیزمان در پنجم  آذرماه سال پنجاه هشت، فرمان تشکیل بسیج را صادر کردند، انقلاب اسلامی ایران رویکرد تازه ای در اداره خود یافت که این نگاه تازه به نحوه مدیریت کشور، حاصل تیزبینی، دوراندیشی و نگاه عمیق مردی بود که پس از سالها دوری از او، هنوز هم مولود مبارکش بخش عمده ای از توان بازدارنده انقلاب اسلامی در مقابل دشمنان است. همانطور که از بیان امام راحل و پس از آن از گفتمان خلف صالحش پیداست، بزرگترین و اصلی ترین دشمن انقلاب اسلامی ایران آمریکاست که در طول سالهای انقلاب دست از مبارزه و مقابله با ما بر نداشته است. جبهه مقابله ما و آمریکا به فراخور زمان، شیوه ها و رنگ و بوهای متفاوتی داشته است، اگرچه در پس همه این تغییر تاکتیک ها استراتژی بزرگ براندازی نظام نهفته بوده است.

امام خمینی در روزهایی که نهال این شجره طیبه را در زمین قلبها و دلهای عاشورایی می کاشتند، به اهمیت توجه به دشمن اصلی پرداخته و فرمودند"شما غافلید كه الان با امریكا كه مجهز به همه جهاز های درجه اول دنیاست یعنی یك قوه ای است كه در دنیا مقابل ندارد روبرو هستید". برتری جبهه خودی و راه مقابله با این دشمن اصلی را نیز ارائه کردند:"اما ما مجهزیم به یك قدرت بالاتر از او و آن توجه به خدا و به اسلام است" در فرازی از بیانات گهر بار ایشان در فرمان تأسیس میقات پابرهنگان آمده است"من آن چیزی را كه به صلاح ملت و به صلاح اسلام است و به صلاح شماست باید عرض كنم و آن اینكه تشنج صحیح نیست، قوای شما باید الان همه مجتمع در یك راه باشد" و البته بر اساس فرمایشات ایشان، آن راه دوری از تشتت در مقابل شیطان بزرگ بود.

منطق بسیج بر اساس آنچه امام عزیز پایه گذاری کردند، حفظ نظام اسلامی در مقابل دشمنان، بعنوان الگویی برای ایجاد بسیج جهانی اسلام بود تا زمینه سازی حکومت جهانی عدل را عهده دار شود. تا آنجا که امام(ره) پس از تأسیس این درخت تناور فرمودند:"الطاف جلیه خداوند تبارک و تعالی بر ملت عزیز وانقلاب اسلامی ایران ارزانی شد" و فرمودند:" من امیدوارم که این بسیج عمومی اسلامی ،الگو برای تمام مستضعفین جهان و ملتهای مسلمان عالم باشد و قرن پانزدهم(شمسی) قرن شکستن بتهای بزرگ ،و جایگزینی اسلام و توحید به جای شرک و زندقه و عدل وداد به جای ستمگری و بیداد گری  و قرن انسانهای متعهد به جای آدمخوران بی فرهنگ باشد"

با پایان جنگ تحمیلی و پایان آزمون سخت جهاد اصغر، زمان سازندگی ایران اسلامی فرارسیده بود؛ پس از آنکه عده ای به نام سازندگی، با تکیه بر روشهای کینزی و نئوکینزی و غرب گرایی در روشها و شعارها، عملاً استعداد گرانسنگ بسیج و بسیجی را نادیده گرفته و دوران جهاد را خاتمه یافته دیدند، منطق تأسیس بسیج را نادیده انگاشته و آن را منحصر به دوران جنگ دانستند. منطق بسیج در آن دوران سکوت همراه با یافتن راه حلهایی برای برون رفت از وضع موجود بود تا آنجا که تربیت نسلهای جوانی که با جنگ غریبه تر بودند، منطقی ترین تاکتیک بسیج بود، این حرکتها با آغاز دوران دوم خرداد و مقابله حکیمانه برخی بسیجیان جنگ دیده به همراه شاگردان ایشان که به دلیل سن و سال کمتر جنگ را از نزدیک لمس نکرده بودند، و در گفتمان جبهه دیده ها با دفاع مقدس آشنا شده بودند، بخصوص در دانشگاهها خودنمایی کرد تا آنجا که وقتی حوادث معروف کوی دانشگاه در سال 78 رخ داد، به تبعیت از منطق ایستادگی دانشجویان بسیجی، بسیج ملی در مقابله با آن حوادث تلخ شکل گرفت و منطق بسیج بر بی منطقی دوم خرداد و بر اعوان و انصار داخلی و خارجی ضد نظام  پیروز شد.

منطق حضور بسیج در همه ارکان جامعه از آنجا مسجل شد که بطور مثال در آن سالها،  مجال تصرف خاکریز علمی کشور در دانشگاهها به بوقچیها و عمله و اکله هایی مثل علی افشاری و امثالهم که سرباز همان شیطان بزرگ بودند و مزد سربازی چند ماهه خود را چندین سال است در آمریکا می گیرند  داده نشد.

مقام معظم رهبری به زیبایی در جمع دانشجویان بسیجی منطق حضور بسیج در سنگر دانشگاه را تبیین نمودند. ایشان بسيج را مجموعه اى از انسانهاى آگاه، آرمان خواه و آماده به كار و تلاش و اقدام برشمردند و افزودند: "دانشگاه نيز بذر آينده هر كشور است و فرداى جامعه را طراحى مى كند و هنگامى كه دانشگاه با بسيج همراه و ممزوج شود مفهومى بسيار وسيع و عميق و راهگشا بوجود مى آيد"( ۱۳۸۲/۰۳/۱۸).

همان سالها که سیاست ورد زبان کیف انگلیسی به دستهای امروز لندن و لس آنجلس شده بود و با ادا درآوردن روشنفکری منطق بسیج را بی منطقی، عقب ماندگی و امّلی می دانستند، بسیجیان منطقی گرد هم جمع شده و عدالت را بعنوان یک شعار محوری راهکار برون رفت از وضع موجود اعلام نمودند. در ابتدای امر که دولت اصولگرای عدالت خواه بر اساس منطق بسیج و با تکیه بر بسیجیان منطقی دوره 4 ساله اول خود را به سلامت و سعادت پشت سر نهاد؛ امید می رفت، با استمرار منطق بسیج بتوان کارهای بزرگی کرد و مردم نیز با امید و آرزو برای بار دوم به شعار دولت که شعار منطقی بسیج بود لبیک گفتند، هوچی گری و غوغاسالاری عده ای شکست خورده در انتخابات  اگرچه بسیج را برای کنترل اغتشاشات و حوادث فتنه 88  به زحمت انداخت، اما نتوانست با خاک پاشیدن به آفتاب کاری از پیش ببرد، وقتی بسیجیان منطقی با  منطق عاشورایی بسیج می توانند 9 دی آفرینی کنند از آتش افروزی مشتی اراذل و اوباش که  خیمه حسین را آتش زدند، چه باک؟

به فرموده امام خامنه ای" آمادگى جوانان بسيجى براى كار و تلاش مخلصانه در هر ميدانى، معادلات و محاسبات آنان را برهم مى زند."

در ادامه راه دوباره آزمونی برای بسیج حادث شده است، اینبار آنها که بر شعار بسیج سوار شده بودند، نیاتشان آشکار شده و در حالی که با به زبان آوردن نام امام عصر(عج) قصد فریب افکار عمومی را دارند، دوباره در آزمونی سخت بسیج مانده است و خاکریزی نو که البته بسیار متفاوت از قبل است، چه بسا در کنار جریانهای گذشته شاهد ائتلاف جریان تازه ای باشیم که به جریان سروش تا گوگوش اضافه شود و دوباره منطق نخبگان بسیجی باید زمینه ساز بسیج ملی در حضوری حماسی باشد تا گفتمانی جدید از انقلاب اسلامی را رونمایی کند. اما اینبار نباید اجازه داد عده ای با دزدی گفتمانهای بسیج موج سواری نموده و چند سال به بهانه شعارهای خوب، دست به تاراج بیت المال بزنند. شرط وقوع این مهم عمل به این فرمایش رهبری عزیز است:" بسيج منطق دارد و حرفهاى خود را با فكر و عقل و حكمت بيان مى كند."(همان)

با این استراتژی قطعاً دشمنان داخلی و خارجی نظام اسلامی راه به جایی نخواهند برد.

حضرت آيت الله خامنه اى:"تا وقتى ملت بزرگ ايران و نيروهاى مؤمن و با اخلاص در كشور وجود دارند هيچ كس نخواهد توانست مقاصد شريرانه خود را در ايران محقق سازد"(همان).

ان شاءالله


-------------------------------------------
جهان نیوز

وحدت به جای تفرقه

توی بازار تهران یک عده ای دلار فروش و کاسب دوره گرد، سیاسی تر از همیشه گوش سپرده بودند به رادیو تلویزیون و برخی هم به اینترنت چشم دوخته بودند تا ببینند، هاشمی رفسنجانی بالاخره نامزد انتخابات می شود یا نه. در آن غوغای همیشگی ارزخری و ریال فروشی، سابقه نداشت اینهمه سودای سیاست، جالب بود و کمی هم عجیب. یکباره نعره ها و غریوهای شادی شنیده شد که هاشمی وارد میدان سیاست بازی شده، دلار ۳۵۱۰ تومانی هم به طرفه العینی شد ۳۴۵۰ تومان. چند روزی بود بیام نیام هاشمی شده بود نقل محافل سیاسی و رسانه ای داخل و خارج کشور حالا که آمد، هم محفل بی بی سی چی ها گرم شده و هم بازار مقتصدین بازاری. ناخودآگاه یاد جمشید بسم الله افتادم که تا گرفتنش و  قرار شد اعتراف کنه، رحیمی معاون اول احمدی نژاد که یار صدیق و سابق و صادق هاشمی هم محسوب میشود، مصاحبه رسانه ای کرد که همه کارها تقصیر یه آدمی بوده به اسم جمشید بسم الله؟!

یعنی نگید چون ما خودمون می شناسیمش. هر چی راجع به ما بگه حرف مفته! چون ما لوش دادیم می خواد تقصیرارو بندازه گردن ما؟!

مردم هم که بلانسبتشون لابد  ببو گلابی هستن  و هیچی نمیفهمن!

اشکالی نداره

فعلاً دور دوره آدمایی شده که یا به بازار وصلن یا بازار به اونا وصله

اینارو با هم ببینید خودتون نتیجه بگیرید.

۱- همزمانی حضور هاشمی و مشائی برای ثبت نام در وزارت کشور؟

۲- فاطمه هاشمی میگه حاج آقا یه زنگی بهش زده شد، بطور باورنکردنی نیم ساعت مونده به پایان وقت ثبت نام گفت بسم الله؟! بریم ثبت نام کنیم! ما هم خیلی شوکه شدیم و نفهمیدیم کی بود زنگ زد؟؟؟!

۳- هماهنگی بازار با روزنامه های اصلاح طلب طی دو سه روز قبل از ثبت نام برای تحقق شعار روزنامه ای مثل مردم سالاری که مدعی شده بود هاشمی منجی اقتصاده، این منجی گری هم نیاز به یه اثبات موقت داره که رفقای جمشید خان پای کار قضیه از صبح هستن  و لذا قیمت دلار و طلا بعد ثبت نام هاشمی یه دفعه یه تکونی میخوره.

حالا ما موندیم و جبهه مقابل انحراف و فتنه که سر کلاف هر کدوم رو که دنبال میکنی به یه آدمایی میرسی که یه جوری زیر عبای هاشمی؛  یا بودن یا هستن

رفقای اصولگرای ما هم که ماشاءالله  هر کدوم جدا جدا  احساس تکلیف مجزا میکنن، سرکلاف هر کدوم رو هم دنبال میکنیم میبینیم خودشونن  و خودشون

شما رو به خدا یه ائتلاف مردونه کنید، شر هرچی جمشید و خمشید مقابل آقای ناجی رو برا همیشه بکنید. ردای ریاست جمهوری فقط تن یه نفر میره، که اگه اون یه نفر اصولگرا نباشه تن هر کی بره یه جورای تن هاشمی رفتهِ اگر هم تن خود هاشمی بره،  یعنی هم تن اصلاح طلبا رفته ، هم منحرفا هم فتنه گرا هم ساکتای فتنه و هم ...

اگه با تفریق رای اصولگرایی باعث بشین این ردا از تن یه طیف به تن چند طیف بره، مسبب همه گرفتاریها و غصه کردن ها به دل ولایت تک تک شما رفقایی هستین که سودای ریاست به سرتون زده.

عطار خوش میگه که:

جانت در توحید دایم معتکف بنشسته است
تو چرا در تفرقه هر دم بصد عالم شوی

 

 

 

دوباره نوک قلم را تراشیدم

ترمز وبلاگ را چند ماهی بدجوری کشیده بودم و خودم را راحت کرده بودم از فضای نقادی در عرصه ای به نام سیاست، انگار بر گرده ما دغدغه مندهای این انقلاب سوار شده این بی خوابی هرزگاه به خاطر کشیدن ترمز برخی آدمهای خطرناک .

داشتیم زندگیمان را می کردیم و به کسی کاری نداشتیم، تکنیکال شده بودم تا در کشاکش نفسانیات دنیای سیاست و کیاست، از هرچه بی خودی است بگذرم، نکند خدای ناکرده نافی و معارض شعارهای خود شوم. مثل آن آدمهایی که کرور کرور دم از عدالت زدند و امروز میراث برجای مانده از شعارشان (که قاپ ما را نیز دزدیده بود)  شده است، ساقدوشی آدمهای منحرفی که دستشان تا مرفق در پول بیت المال  است. از فتنه گرها گذشتیم تا رسیدیم به منحرف ها ، تا باز دوباره بعد خواباندن مچ این یکی ها مجبور باشیم وبلاگمان را به نیت خواباندن مچ کدام جریان تازه، طی سالهای آتی روغنکاری کنیم و استارت بزنیم.

اصلاً اگر اهل دیار رنج باشی، رنج خودبخود سراغت می آید،  لازم نیست زحمت بکشی و پی اش بگردی،

سری هم به وبلاگ رفقا و همسنگرهای دوره فتنه زدم دیدم اکثراً چراغشان خاموش است، آخریشان که قطعه ۲۶ بود را هم با یک سفر نیویورک تصرف شده دیدم، حاج حسین جان بیدار شو اخوی، نکند لقمه نیویورکی ها گرفته باشدت!

به هر حال با دل پری آمده ام، شاید به اندازه آن گنجشکی که برای خاموش کردن آتش با نوکش آب می آورد کاری برای خاموش کردن آتش های احتمالی کنم، که در قیامت سری بلند کنم و بگویم به اندازه وسعم آب آورده ام برای خاموشی آتش فتنه.

رفقای خوبم وقتش شده دوباره بجنبیم نکند اگر همسنگر فتح خرمشهر بودی فکر کنی جنگ تمام شده و در کربلای ۴ و ۵ غائب باشی

یا علی مدد

بسم الله