ابو عامر در زمان جاهليت به «ابو عامر راهب» مشهور بود; زيرا مهارت بسيارى در تورات و انجيل داشت و قبل از طلوع اسلام، مردم مدينه را با صفات پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) كه در تورات و انجيل آمده بود، آشنا مى ساخت، ليكن هنگامى كه رسول الله به مدينه آمد، حسادت ابوعامر باعث بيچارگى او شد. او در مخالفت اسلام و پيامبر باندهاى نفاق تشكيل داد و از هيچ تلاشى در ضربه زدن به اسلام كوتاهى نكرد،

بنى عمروبن عوف مسجد «قبا» را بنا كردند و از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خواستند در آن مسجد اقامه نماز نمايند. حضرت به درخواست آنها پاسخ مثبت داد، و نماز را در آن مسجد اقامه مى‏كردند. جماعتى از منافقان كه از بنى غنم بى عوف بودند نسبت به بنى عمر بن عوف در قلبشان احساس حسادت كردند و به هم گفتند: ما هم مسجدى بنا مى‏كنيم و نماز خود را در آنجا اقامه مى‏نماييم و لزومى ندارد در نماز جماعت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله حضور به هم رسانيم مى‏گويند: اين جماعت منافقان متشكل از دوازده و يا پانزده نفر بودند كه مى‏توان اين افراد را از ميانشان نام برد:
    خدام بن خالد بن عبيد بن زيد، ثعلبه حاطب، هلال بن اميه، معتب بن قشير، ابو حبيبة بن ازعر، عباد بن حنيف، جارية عامر، فرزندان مجمع و زيد، بنتل بن حارث، بجابن عثمان و ديعة بن ثابت و ...
    وقتى اين گروه منافقين چنين مسجدى بر سر پاكردند (مسجد ضرار). حضور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمدند، آن هم در حالى كه آن حضرت عازم غزوه تبوك بود، آنها به عرض رساندند: ما به منظور رعايت حال بيماران و نيازمندان و با توجه به اينكه گاهى شبها بارانى و سرد مى‏گردد مسجدى را بنياد كرديم و دوست مى‏داريم شما نيز به اين مسجد تشريف بياوريد و در آنجا با ما نماز گزاريد. آن حضرت فرمود: من اكنون عازم سفر هستم آنگاه كه از سفر بازگشتم به خواست خدا نزد شما آمده و براى شما در اين مسجد اقامه نماز خواهم كرد. وقتى آن حضرت از غزوه تبوك مراجعت كرد آيه زير و آياتى كه پس از آن قرار دارد نازل گرديد: وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْريقاً بَيْنَ الْمؤمن‏ينَ وَ إرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إنْ أرَدْنا إلاَّ الْحُسْنى وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (9توبه/107) و كسانى هستند كه مسجدى را دستاويز زيان رساندن و كفر و تفرقه‏اندازى بين مؤمنان، و نيز كمينگاهى براى كسانى كه پيش از آن با خداوند و پيامبر او به محاربه برخاسته بودند، ساختند، و سوگند مى‏خورند كه هدفى جز خير و خدمت نداريم، و خداوند گواهى مى‏دهد كه ايشان دروغگو هستند.

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پس از بازگشت از غزوه تبوك و نزول اين آيات به عاصم بن عوف وجلانى و مالك بن رخشم كه به سوى اين مسجد مى‏رفتند (مسجدى كه اهل آن ستمكاران و خائنان هستند) فرمود: اين مسجد را در هم كوبيده و ويرانش سازيد و همه مصالح قابل احتراقش را بسوازانيد و خاكسترش را به باد دهيد. گويند رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله عماربن ياسر و وحشى را مامور چنين كارى ساخته بود. آن دو نيز مسجد ضرار را به آتش كشيدند و سرانجام آن حضرت دستور داد كه مسجد مزبور را به عنوان كناسه و زباله‏دانى مورد استفاده قرار داده تا مردارها و زباله‏ها را بدانجا برند.
    مرحوم طبرسى در ذيل وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْريقاً ...؛ مى‏نويسد آنكه براى نبرد با خدا و رسولش در كمين نشست ابوعامر راهب بود. آنگاه مى‏گويد: داستان ابوعامر چنان بود كه در دوره جاهليت پيشه‏اش رهبانيت بوده و پلاس در بر كرد. وقتى نبى اكرم صلّى اللَّه عليه و آله وارد مدينه شد نسبت به آن حضرت حسادت مى‏ورزيد و اتحاد و همبستگى گروههاى مختلف اسلامى را دچار تزلزل ساخته و آنها را از هم مى‏پراكند. ابوعامر پس از فتح مكه به طائف گريخت و چون ديد مردم طائف ايمان آوردند به صوب روم رهسپار گرديد و دوباره آشكارا به آيين نصرانيت در آمد. رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله ابوعامر را «فاسق» و به عنوان فردى گرفتار جرمهاى سنگين ملقب و ملعون فرمود.