قلم در غلاف
يادش به خير روزهاي پر از التهاب جنگ نرم سال 88؛ پس از انتخابت رياست جمهوري دهم
رهبر معظم انقلاب اسلامي در نماز جمعه تاريخي 29/03/88 خطاب به حضرت صاحب فرمودند، كه جسم ناقصي دارند، اندك آبروئي دارند كه آن را هم خود امام زمان به ايشان داده است، همه اينها را كف دست گرفته و براي دفاع از اسلام و انقلاب به ميدان آوردهاند. جملات تأثر برانگيز و برانگيزنداننده رهبري عزيز امثال بنده را مصر كرد تا بلافاصله با نام و نشان وارد ميدان مبارزه جنگ نرم شويم، وقتي مولا و مقتداي ما با جسم مجروح و آبروي خود براي دفاع از كيان انقلاب و اسلام به ميدان آمده بود، ديگر امثال ما سربازان ايشان عددي نبوديم كه به فكر آبرويمان باشيم. قلمها را برداشته و امثال قلمكدهها راه انداختيم، هر روز با سوژهاي و مطلبي در دفاع از باورهاي انقلابي خود قلم ميزديم و مناظره ميكرديم با كساني كه كمر بسته بودند براي تباه نمودن همه دست آوردهاي انقلاب. ما كمر راست كرديم براي عمود نگه داشتن اين خيمه مقدس.روزهاي فتنهگون 88 و 89 گذشت و اضمحلال غوغاسالاران انتخاباتي تا آنجا پيش رفت كه به اذعان شبكه cnn اكنون ديگر از جريان سبز جز در اينترنت و فضاي مجازي آثاري باقي نمانده است. با تسلط بر اوضاع دگرگون آن روزها مثل هميشه وقتي خطر را پشت سر گذاشتيم منيتها شروع شد؛ تا آنجا كه در بدترين خاطرات زندگيمان شاهد قهر چند روزه رئيس دولت دهم بوديم، همان صداي سبز پوشهاي آشوبگر اينبار از حلقوم اطرافيان احمدينژاد به گوش ميرسد و ما كه به هر كس دل ميبنيدم و گمان ميكنيم پشتيبان ولايت است بايد عادت كنيم به عهدشكنيها ، اينبار با فتنهاي سرو كار داريم كه به گفته آقاي مصباح يزدي از فتنه 88 سختتر و خطرناكتر است.
هر بار دست به قلم برديم و خواستيم نهيبي بزنيم بر دوستان سابقمان بلافاصله ميكروبهاي سبز پيغام و پسغام دادند كه ديديد ما درست تشخيص داده بوديم و حرفهايمان راجع به احمدينژاد وتيمش درست بود ديديد به حرف ما رسيديد و ...
اعتقاد ما كه خود را فدايي ولايت ميدانيم اين است كه اگر نياز باشد جسمهاي ناقص و آبروها به ميدان بيايند رهبر عزيزمان كه بارها تأكيد كردهاند حرفهاي ايشان در خفا و جلي يكي است و ايشان حرفهاي پشت پرده ندارند دوباره با اشارهاي تكليف ما سربازهاي بي سر و سر بردار را به روشني مشخص خواهند نمود. آنوقت تكليف همان است كه از تير ۸۸ بود و تعلل كنندگان آن ميدان شايسته عقاباند. اميدوارم آنروز ما از كساني نباشيم كه ولي زمان خود را تنها ميگذاريم. انشاء الله
تا اطلاع ثانوي دست و دلمان به قلم نميرود چرا كه هر چه مينويسيم، ميترسيم خواست ولايت نباشد و آب به آسياب دشمن ريختن باشيم. سكوتمان نشانه رضا بر عملكرد تيم احمدينژاد نيست و تأييد جريان منحرف و نفوذي اطراف او. از نفوذي سرويسهاي جاسوسي آمريكا واسرائيل تا فراماسون ، نفوذي هاشمي و موسوي و ... در مورد مشائي و تيمش شنيدهايم و نميدانيم كه واقعاً كدام به واقعيت نزديكتر است. اما هر چه هست ميدانيم تكليف امروز ما سكوت است. اميدوارم اشتباه برداشت نكرده باشيم كه نظر ولي فقيهمان چيست.
تااطلاع ثانوي قلم اين قلمكده در خصوص مسائل داخلي مبتلا به احمدينژاد و تيمش در غلاف است تا بار ديگر كه از زبان حيدر زمان در ميانه ميدان جنگي ديگر هل من ناصر دگري شنيده شود...
آنروز وقتي انقلاب امام را در خطر ببينيم موسوي و كروبي و احمدي فرقي برايمان ندارند و همه را با يك چوب ميرانيم.
وقتی امام خامنه ای(روحی فداه) در نماز جمعه تاریخی ایام فتنه( 88/3/29 ) ، خطاب به امام زمان(عج) عرضه داشت که جان ناقابل و جسم ناقصی دارد، با اندک آبروئی که کف دست گرفته تا در راه انقلاب و اسلام فدا کند ؛ فردای آنروز تصمیم گرفتم با قلم ناقصم این وبلاگ را کلید بزنم . امید است صاحب ما و انقلابمان در این راه؛ دعا، حمایت، توجه و پشتیبانیم کند.