هنوز قطره‌هاي آب از بدن آخرين يادگار نبوت مي‌چكيد كه گروهي دنيا زده و غارتگر بساط حيله برافراشتند تا از ناداني قومي گمراه براي تغيير مسير تاريخ به سود قابيليان استفاده نمايند.وقتي خبر به سلاله نبي رسيد بانوي مهر وماه  با متانت از خانه خورشيد زمانه تا مسجد همراه با ستاره‌اي به نام زينب خراميد تا عاقبت بي راهه رفتن را بر اسيران خاك گوشزد كند،  اما افسوس كه مهر گنگي بر گوشهاي اهالي جهل سيطره داشت. قابيليان با زر و زور و تزوير قافله‌سالار نادانان شده بودند، تا آنجا كه خطبه دختر خاتم، اثري در تغيير تصميم ناكثين و مارقين و قاسطين بالفطره آنروز نداشت.ديگر كار از كار گذشته  و در فرصت حاصله جنگ رواني نيرنگ با رنگ و لعاب فتنه كارگر افتاده  و كلام فاطمه (س) بي تأثير شده بود.آري دزدان سوار بر مركب نامباركشان شده بودند، همان شتري كه پشتش زخم و پايش تاول زده بود، ديگر كسي را ياراي پياد نمودن اين  جاهلان خفته از خواب  نبود.  دختر پيامبر غمگين از شكست در ابلاغ «ما بَلَغْتُ رسالتَه» به خانه  خورشيد برگشت. به راستي چرا با وجود روشنايي روز، شب پيروز شده بود؟ به راستي در هدايت نااهلان و نمك نشناسان ، شمشير علي(ع) بي اثر بود يا زبان فاطمه(س)؟

اين شمشير كه همان ذوالفقار بي مانند است و اين زبان  همان معلم امامت،پس كدامين سلاح  بر اينان  فائق آمد ؟ ، بي گمان آنچه براي  غروب موقت خورشيد و  كمان نمودن ماه كفايت مي‌نمود رنگ  ننگين شب بود، آنجا كه با حماقت كوته بينان فرياد فاطمه را دنيا طلبي و فدك‌خواهي  جا زدند و علي(ع)  را به گوشه نشيني براي حفظ  اسلام نبي مجبور نمودند.آري مردمي كه براي شنيدن صداي حق آمده بودند با مكر مكاران، كرور كرور فاطمه را تنها گذاشتند.

و همان نامردان در جنگي نابرابر هلال ماه را نيز تحمل نياوردند  تا آنجا كه  پس از لختي كه آسمان و زمين در سكوت بود  ناگاه جنگ‌آوران سپاه جهل بر درب خانه خورشيد خسوف را به ميراث گذاشتند تا عالمي را از رؤيت خاك خانه‌دار ابوتراب نيز محروم نمايند.اكنون بشر سالهاست كه بي‌ماه در شب تاريخ بعد از وفات نوريه طي طريق مي‌كند، بي آنكه زهرا از محراب عبادت نوري براي راهنمايي تابانده باشد(اشاره به حديث امام جعفر صادق عليه‌السلام) .اگرچه او راضيه است بر آنچه بر او گذشت ، اما گريه ما براي فقدان بتولي است كه قبل و بعدش همانندي نداشته و ندارد و ما براي خود گريه مي‌كنيم در عزاي و بي‌مانندي همچون آن سماويه .ام امامتي كه مادر پدر و همسر ولايت بود و اكنون در رثاي آن حانيهِ  بي همتا تا آخرين مصلح  گريه رواست.اين روزها كه عرشيان براي منصوره مي‌گريند، فرشيان نيز در رثاي فاطمه اشك مي‌ريزند و در بي نشاني، نشان از كسي مي‌گيرند  كه بانوي بي‌نشاني‌هاست و اميدشان در عزاداري به رضايت آن مرضيه است.اما در پس اين گريه  بايد درسي بوده و باشد  براي بينايان تا ولي خدا را در وقت مناسب تنها نگذارند كه غفلت امروز مايه حسرت  و خسران فردا  و فرداهاست.